تبلیغات
نابودگر - داستانی که پیامبر(ص) را به شکل ویژه خنداند

هرگز تسلیم نشو!


Admin Logo

بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: زیبا ساز وب






تاریخ:جمعه 19 فروردین 1390-10:43 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

داستانی که پیامبر(ص) را به شکل ویژه خنداند

درباره لبخندزدن و متبسم بودن پیامبر اسلام (ص) همواره روایت‌های 

متعددی نقل شده است مانند اینکه «پیامبر اعظم(ص) همیشه بر 

چهره‌شان لبخند جاری بود» و یا شوخی پیامبر(ص) با پیرزنی که به 

ایشان گفت: یا رسول‌الله! از خدا بخواه که من به بهشت بروم. پیامبر

(ص) فرمود: «بهشت را جایی برای پیرزنان نیست!» پیرزن ناراحت 

شده بود که پیامبر(ص) ادامه داد: خداوند پیرزنان را ابتدا جوان می‌کند 

و بعد به بهشت می‌برد...» تعدادی از این روایت‌ها درباره چهره 

متبسم و شوخی‌های آن حضرت از کتاب «شمائل‌النبی(ص)، نوشته 

ابوعیسی محمدبن عیسی ترمذی با ترجمه دکتر دامغانی که

سال‌ها قبل از سوی نشر نی منتشر شده، در ادامه می‌آید.

از ابوذر نقل می‌کنند که می‌گفته است: «پیامبر(ص) می‌فرموده

است من نخستین کسی را که وارد بهشت می‌شود و آخرین کسی 

را که از دوزخ بیرون می‌آید، می‌شناسم. روز رستاخیز کسی را برای 

حساب می‌آورند به فرشتگان گفته می‌شود گناهان صغیره‌اش را بر

او عرضه دارید، و گناهان کبیره‌اش را از او پوشیده می‌دارند. به او

گفته می‌شود فلان روز فلان ساعت این گناه را و آن گناه را انجام 

داده‌ای و او اقرار می‌کند و از عرضه کردن گناهان کبیره‌اش بیمناک 

است... در این هنگام فرمان می‌رسد که به جای هر گناه برای او 

حسنه‌ای منظور دارید و آن بنده از روی طمع می‌گوید آخر من گناهان 

دیگری هم داشته‌ام که آنها را اینجا نمی‌بینم! ابوذر می‌گفته است در 

این هنگام دیدم پیامبر(ص) چنان لبخندی بر لب آورد و خندید که 

دندان‌هایش نمودار شد»

*

علی بن ربیعه نقل می‌کرد که در حضور علی(ع) بودم، مرکبی آوردند 

تا سوار شود. همین که پای در رکاب نهاد بسم‌الله گفت و چون بر 

پشت مرکوب قرار گرفت، الحمدلله گفت و سپس چنین گفت: «منزه 

است آنکه این را برای ما رام ساخت ما را یارای آن نیست.» آنگاه

سه بار الحمدلله و سه بار الله اکبر گفت و سپس عرضه داشت: «بار 

خدایا پاک و منزهی! من بر خویشتن ستم کردم. مرا بیامرز که

گناهان را جز تو نمی‌آمرزد.»

آنگاه لبخندی زد. من گفتم: «ای امیرالمومنین! از چه خندیدی؟» 

فرمود: «من دیدم رسول خدا(ص) چنین فرمود و از آن حضرت

پرسیدم ای رسول خدا چرا لبخند زدی؟ فرمود چون بنده می‌گوید 

خدایا گناهان مرا بیامرز، پروردگار خشنود می‌شود از اینکه بنده‌اش 

می‌داند که کسی جز او گناهان را نمی‌آمرزد.» ‌‌‌‌‌





نوع مطلب : مذهبی 
صبا
سه شنبه 23 فروردین 1390 01:15 ق.ظ
سلام
ان شاءالله آمدنتان مبارک است.
خدایا گناهان مارا بیامرز و لبخند خدا...
پاسخ آذرخش : سلام بر شما صبای عزیز
ممنون.
آمین.
عشقستان اسماعیل
یکشنبه 21 فروردین 1390 09:16 ق.ظ
سلام عزیز
فونت های وبلاگت برای من به هم ریخته است و خوانده نمی شود

گمانم اگر فونت را یک شماره کوچکتر کنی بهتر باشد
راستی عید تو حرم با سارا خیلی به یادت بودیم
غیبتت اونقدر حال داد هههههههههههه
پاسخ آذرخش : سلام خواهر عزیزم
ممنون از اینکه به یاد من بودید. همیشه دعاگوی شما دوستان هستم.
قالب وبلاگ هم فکر می کنم برای برخی مرورگرها مشکل داشته باشه.
اما چشم دفعه بعد فونت رو کوچکتر می کنم انشاالله درست بشه.
التماس دعا عزیز
یا علی
اقاقیا
شنبه 20 فروردین 1390 11:59 ب.ظ
سلام چه زیبا بود.
وایییییییی من خیلی اخموم.باید یه فکری به حال خودم بکنم...
التماس دعا
یاعلی
پاسخ آذرخش : سلام عزیز
:-)
توی این دنیای ماشینی همه ما باید یه فکری به حال خودمون بکنیم.
محتاج دعاتم
یا علی
شنبه 20 فروردین 1390 10:17 ب.ظ
سلام. خیلی زیبا بود. خیلی
پاسخ آذرخش : سلام
ممنون.
فرص الخیر
شنبه 20 فروردین 1390 07:04 ب.ظ
سلام
چه دلنشین بود
:))
پاسخ آذرخش : سلام
بله. ماجرای جالبیه.
:-)
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.