تبلیغات
نابودگر - ماجراهای من و سپیده و چادر

هرگز تسلیم نشو!


Admin Logo

بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: زیبا ساز وب






تاریخ:پنجشنبه 27 مرداد 1390-10:56 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

ماجراهای من و سپیده و چادر

قسمت هفتم: شهرت!!!

 

از دفتر امین نژاد که بیرون زدم آقای صادقی جلوم سبز شد. پرسید چی شد؟

گفتم هیچی دیگه. شما که بهتر می دونید چی شد.

لبخندی زد و گفت خوب تعریف کن ببینم چی گفتید.

یک قسمت‌هایی از جلسه رو برای آقای صادقی تعریف کردم. بعد پرسیدم حالا 

چرا زوم کردن روی سپیده؟ این همه آدم؟

گفت روی خانم سالار زوم نکردن. توی دانشکده، شما و چند نفر دیگه روابط 

عمومی بالایی دارید و تقریبا با اکثر بچه های دانشکده نشست و برخاست دارید 

و خیلی ها رو می شناسید. برای همین شما رو احضار کردن تا از بقیه هم

بپرسن که ظاهرا شما اجازه این  کار رو بهشون ندادید.

گفتم چرا اجازه ندم. اگه می خواست می پرسید. راستی آقای امین نژاد یه جا 

گفت "شنیده بودم زبون تیزی دارید". می دونید منظورش چی بود؟

آقای صادقی گفت منظور خاصی نداشته. و بعد خودش را به کاغذهای توی 

دستش سرگرم کرد.

فهمیدم قضیه ای باید در میان باشه.

گفتم چرا منظور خاصی داشته. می شه بفرمایید منظورشون چی بوده؟

گفت خوب شما که می دونید حراست از جزئیات ارتباطات و رفت و آمدها توی 

دانشگاه خبر داره. آقای امین‌نژاد هم به شکل پراکنده شنیده بوده که شما و 

طرز برخوردتون سر زبون پسرهای دانشکده است و ازتون حساب می برن. و 

اینکه رو در رو نمی تونن با شما در بیفتن، بین خودشون صحبت می کنن و روی 

شما اسم گذاشتن.

گفتم یعنی چی؟ طرز برخورد من چطوریه مگه؟ چه اسمی روی من گذاشتن؟

گفت هیچی دیگه. من یه عالمه کار دارم. شما هم دارید از حرف زدن من 

سواستفاده می کنید ها.

گفتم آقای صادقی شما که تا اینجاش رو گفتید. لطف کنید بقیه اش رو هم

بگید. چه اسمی روی من گذاشتن؟ کیا این کارو می کنن؟ اصلا چرا من باید

نقل محافل پسرا باشم؟

گفت خوب شما که کار بدی نکردید که ناراحت باشید از این موضوع. این پسرها 

دختری به مغروری و حاضرجوابی و بداخلاقی شما ندیدن. حالا که دیدن شوکه 

شدن.

گفتم خوب و اسم؟

گفت نمی شه اسم رو بی خیال شید؟

گفتم نه. بگید لطفا.

با صدای خیلی آهسته و زمزمه مانند گفت لااله الاالله. یکی دو بار شنیدم که به 

شما می گفتن "رئیس انجمن بانوان وحشی".

اول فکر کردم دارم اشتباه می شنوم. طبیعتا در اون لحظه باید شدیدا عصبانی 

می شدم و دنبال کسی که همچین بی حرمتی کرده می گشتم. اما برعکس 

نتونستم خنده خودم رو کنترل کنم. اونقدر خندیدم که نفسم داشت بند میومد. 

باید اعتراف کنم خیلی هم از این اسم بدم نیومد. حداقل فهمیدم هدفی که 

داشتم رو درست طی کردم و در نظر دیگران آدمی که دنبال جلب توجه هست 

نبودم. خوشحال بودم از اینکه نزدیک شدن به من رو خطرناک می دونستن. با

این حال از اینکه ناخواسته جلب توجه کرده بودم ناراحت شدم و هرگز تصور نمی 

کردم رفتار یک دختر اینقدر برای همکلاسی ها و اطرافیانش مهم باشه. قصد

من یه زندگی آروم بدون جلب توجه و خیلی ساده و بدون حاشیه بود. اما ذاتم

در مقابل تمسخرها و توهین ها و کنایه ها و متلک ها به شدت تندخو بود و 

همین تندخویی باعث جلب توجه شده بود.

البته ابدا آدم بداخلاقی نبودم. برعکس بین دوستان و آشنایان به مهربانی و 

خوش مشربی معروف بودم و بجز یک عده خاص که همیشه مورد غضب من

بودن و هیچوقت از تیرو ترکش های من در امان نبودن بقیه در مواقع عادی از 

برخورد خوب من یا به قول آقای صادقی روابط عمومی بالای من راضی بودن. اما 

وقتی کسی پای خودش رو از گلیمش درازتر می کرد دیگه باید اون روی سکه

رو می دید و فاتحه خودش رو می خوند. دوست و رفیق هم فرقی برای من 

نداشت.

آقای صادقی گفت فکر می کردم با شنیدن این اسمی که روی شما گذاشتن 

دانشکده رو روی سرتون بذارید.

گفتم نه آقای صادقی. البته می تونم این کارو بکنم. ولی دیگه کمتر دعوا راه

می اندازم.

آقای صادقی هم به نشانه تایید سری تکون داد و گفت آفرین دخترم. تصمیم 

خوبی گرفتی.

از آقای صادقی خداحافظی کردم و به سمت سلف دانشکده رفتم تا سپیده رو 

پیدا کنم.

 



حامد توکلی
دوشنبه 31 مرداد 1390 01:14 ب.ظ

جالب بودو اگر مجاز باشم از نحوه نوشنتون خوشم میاد.
دوست دار بیشتر بخونم.
پاسخ آذرخش : سلام
ممنون از شما. خوشحال می شم باز هم سر بزنید.
فرص الخیر
شنبه 29 مرداد 1390 09:47 ب.ظ

بله خب
شما تو کار پودر کردنی اساسا
پاسخ آذرخش : :دی
فرص الخیر
جمعه 28 مرداد 1390 10:52 ق.ظ
سلامممممم
تایید می کنیم

مهربونی خوبه نه خشانت
پاسخ آذرخش : سلام گلم
خشانتم لازمه ها. :دی
اقاقیا
جمعه 28 مرداد 1390 05:52 ق.ظ
سلام ابجی.بنده هم ازبس خندیدم نفسم بالا نمیومد..
ایول منم عاشق همچین شخصیتیم..
التماس دعا
یاعلی
پاسخ آذرخش : سلام عزیزم
ایشالا همیشه سلامت باشی
:-)
محتاج دعاتم.
یا علی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.