تبلیغات
نابودگر - مطالب سیاسی

هرگز تسلیم نشو!


Admin Logo

بسم الله الرّحمن الرّحیم     اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِیِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَیْهِ وَعَلى آبائِهِ فی هذِهِ السّاعَةِ وَفی كُلِّ ساعَةٍ وَلِیّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَلیلاً وَعَیْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فیها طَویلاً.     اللهم صلّ علی محمّد وآل محمّد و عجّل فرجهم     جهت سلامتی و تعجیل در ظهور آقا امام عصر صلوات    التماس دعا    دریافت کد از: زیبا ساز وب






تاریخ:پنجشنبه 25 خرداد 1391-11:31 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

پروژه های ضدفیلترینگ؛ رفاقت یا دشمنی؟!

نگاهی به تلاش‌های سلطه‌جویانه غرب برای مقابله با دولت‌های مخالف

صدور تکنولوژی ضدفیلترینگ برای تقویت اپوزیسیون داخلی 

ایران

تلاش دولتمردان غربی بویژه آمریکایی برای مقابله با کشورهای مخالف 

مثل ایران و چین، اگرچه همیشه مشهود بوده‌، اما در سال‌های اخیر 

شدت و تنوع بیشتری پیدا کرده است. در این میان در حوزه مجازی و 

جنگ نرم می‌توان از پروژه‌های متعدد برای مقابله با محدودیت‌های 

اینترنتی اعمال شده در این کشورها نام برد.

اینترنت در چمدان، راهی برای شکست محدودیت‌های اینترنتی

اینترنت در چمدان طرح یکی از تازه‌ترین و بزرگ‌ترین طرح‌های ایالات 

متحده برای مقابله با فیلترینگ در کشورهای مختلف است. اینترنت در 

چمدان یا اینترنت در سایه، متشکل از مجموعه‌ای ابزارها و 

نرم‌افزارهاست که قادر است پس از نصب، شبکه‌ای مجزا از شبکه 

اینترنت کشور هدف راه‌اندازی کرده و به کاربران اجازه ارسال و دریافت 

اطلاعات بدون شناخته شدن بدهد.

نخستین بار روزنامه نیویورک تایمز در 22 خرداد 1390، خبر از وجود این 

طرح داد و اعلام کرد که این طرح توسط دولت اوباما تهیه شده است. 

دولت ایالات متحده آمریکا با ادعای فراهم آوردن دسترسی آزاد برای 

عموم کاربران اینترنت اقدام به تهیه طرح اینترنت چمدانی کرده است و 

درصدد است این طرح را در کشورهایی که سیاست‌های مخالف دولت 

آمریکا اتخاذ کرده‌اند اجرا کند.

پیش از این نیز آمریکا در طرحی دیگر موفق شده بود شبکه‌ای مستقل 

از تلفن همراه راه‌اندازی کند تا از آن طریق بتواند در مقابل

سیاست‌های طالبان در قطع ارتباطات دولت افغانستان راهی جایگزین 

ایجاد کند.

 


ادامه مطلب

نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:شنبه 27 اسفند 1390-03:37 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

کلاس های غرب شناسی دکتر حسن عباسی

لینک دانلود 70 جلسه سخنرانی دکتر حسن عباسی با موضوع غرب شناسی.

به دوستان توصیه میکنم حتما حتما برای گوش دادن به این جلسات وقت بگذارن.


نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:پنجشنبه 25 اسفند 1390-09:21 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

راز

لینک دانلود 30 قسمت از برنامه راز با اجرای نادر طالب زاده رو برای عزیزانی که مثل من دوست دارن این برنامه رو توی آرشیوشون داشته باشن می گذارم.

امیدوارم مورد استفاده قرار بگیره.


نوع مطلب : شخصی  سیاسی 

تاریخ:چهارشنبه 17 اسفند 1390-04:20 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

چشم آمریکا!

فردای انتخابات اس ام اس داد که رفتی انگشتت رو تو چشم آمریکا کنی؟

از اونجایی که همیشه اینجور مواقع شیطنتش گل می کنه، گذاشتم به حساب اینکه باز می خواد متلک بگه.
جواب دادم البته که رفتم. مگه می شه رای ندم؟ 
جواب داد آفرین! منم رفتم. ولی آخر وقت رفتم دیگه چشمی براش نمونده بود.
اول از جوابش تعجب کردم. چون ازش بعید بود رای بده. اما بعد خوشحال شدم از اینکه حتی کسایی که در ظاهر ادای روشنفکری رو در میارن باز هم وقتش که برسه دلشون با جمهوری اسلامیه. 


نوع مطلب : سیاسی  شخصی 

تاریخ:شنبه 13 اسفند 1390-05:26 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

انتخابات نهمین دوره مجلس شورای اسلامی

   ضرغام صادقی ، نماینده اول مردم شیراز در مجلس شوراء اسلامی شد

                                            ضرغام صادقی

آخرین خبر ها حاکی از آن است که ضرغام صادقی نامزد حوزه انتخابیه شیراز با کسب یک چهارم آراء به عنوان نماینده مردم شیراز به مجلس شورای اسلامی راه یافتند .

طبق گزارشات رسیده احتمال اینکه آقایان قادری، دستغیب، ذوالانوار، مکارم شیرازی، کریم زارع و محمدی کشکولی در دور دوم به رقابت بپردازند، زیاد است.در ضمن تا این لحظه هنوز 64 صندوق رای در حوزه انتخابیه شیراز شمارش نشده است.

منبع: تکلیف ما


خبر جدید:

به گزارش اختصاصی رکنی نیوز سه نماینده قطعی حوزه انتخابیه شیراز به نام های اقایان دکتر صادقی، دکتر قادری و دکتر دستغیب انتخاب شدند.

همچنین آقایان مهندس ذوالانوار و حجت الاسلام مکارم شیرازی در دور دوم به رقابت خواهند پرداخت.




نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:پنجشنبه 3 آذر 1390-01:47 ق.ظ

نویسنده :آذرخش

اسیر

بیست تایی اسیر عراقی گرفته بودند. قرار بود یک عده بمانند و یک عده اسرا را عقب ببرند.

نوجوان بود. 13 - 14 سال بیشتر نداشت. پدر و برادرش اولین لحظه اسارت در دست عراقی ها شهید شده بودند.
اصرار داشت اسیر ببرد عقب. بچه بود و فرمانده مخالف بود اسیر دستش بدهند. اینقدر اصرار کرد که فرمانده راضی شد. قرار شد یکی یکی اسیرها را ببرد و برگردد.
اولین اسیر را برد. راه طولانی بود. چند دقیقه ای که گذشت برگشت. گفت اسیر بعدی. فرمانده تعجب کرد. پرسید چطور به این زودی رساندی؟ سربالا جواب داد. اسیر بعدی را به او دادند. دوباره زودتر از حد انتظار برگشت. 
اسیر سوم را که برد فرمانده به یکی دیگر از همرزمان گفت دنبالش برود. 
رفت. دید چند ده متر آنطرف تر پشت تپه اسرا را می برد، با یک تیر خلاص می کند و برمی گردد.
فرمانده نمی دانست بخندد یا عصبانی باشد. این نوع اسیر داری در قاموسش نبود اما...


نوع مطلب : مذهبی  سیاسی  داستان 

تاریخ:یکشنبه 29 آبان 1390-12:17 ق.ظ

نویسنده :آذرخش

نامه ای به سرزمین عشق



با سلام به امام زمان علیه السلام و درود به امام خمینی
سلام به رزمندگان اسلام
اسم من زهرا می باشد. این هدیه را که نان خشک و بادام است برای شما فرستادم. پدرم می خواست جبهه بیاید ولی او با موتور زیر ماشین رفت و کشته شد. من 9 سال دارم و نصف روز مدرسه و نصف دیگر را قالی بافی می روم. مادرم کار می کند. ما پنج نفر هستیم. پدرم مرد و باید کار کنیم و من 92 روز کار کردم تا برای شما رزمندگان توانستم نان بفرستم. از خدا می خواهم که این هدیه را از یک یتیم قبول کنید و پس ندهید و مرا کربلا ببرید. آخر من و مادرم خیلی روزه می گیریم تا خرجی داشته باشیم. مادرم، خودم، احمد و بتول و تقی برادر کوچک من سلام می رسانیم. 
خدانگهدار شما پاسداران اسلام باشد.
8/11/62


نوع مطلب : مذهبی  سیاسی 

تاریخ:سه شنبه 3 آبان 1390-10:00 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

آمریکا و این همه فشار؟

اگه یه اتفاق دیگه توی این دنیا بیفته، شک ندارم آمریکا قطع نخاع می شه از این همه فشار.






نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:دوشنبه 18 مهر 1390-11:38 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

نظر شما چیست؟

با احترام کامل نسبت به استیو جابز و خدمات ارزنده اش.


ترجمه نوشته عکس:
یک نفر می میرد میلیون ها نفر می گریند، میلیون ها نفر می میرند، هیچ کس نمی گرید.



نوع مطلب : عمومی  سیاسی 

تاریخ:شنبه 12 شهریور 1390-12:54 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

هولوکاست!!!

یک پروفسور یهودی آمریکایی هست که شاید خیلی از شما بشناسیدش و

برای مبارزه با صهیونیسم و حمایت از مظلومین در دنیا معروفه.

این آقا به خاطر مبارزه با صهیونیسم دچار مشکلات زیادی شده و شغل خودش 

رو از دست داده. حالا بعد ها بیشتر در موردش می نویسم.

اما نکته جالب اینجاست که همین جناب مبارز، هولوکاست رو به شدت قبول

داره و خودش رو یکی از قربانیان هولوکاست می دونه و معتقده والدینش در 

اردوگاه های مرگ نازی ها کشته شدن. و به شدت شاکیه که چرا کشور 

پیشرفته ای مثل ایران منکر چنین واقعیتی!!! می شه.

اما نکته جالب تر اینجاست که هولوکاست بین سال های 1941 تا 1945 رخ 

داده و این آقا متولد سال 1953 هست. و من بعد از حدود دو هفته مکاتبه با این 

پروفسور و سرچ و مطالعه، هنوز نتونستم بفهمم چطور ممکنه یه نفر ده سال

بعد از مرگ پدر و مادرش بدنیا بیاد!!!


به نظرتون این وسط چی گم شده که من از درکش عاجزم و نمی بینمش؟

توی این مدت تمام مطالب مربوط به هولوکاست رو زیر و رو کردم و گفتم شاید یه

هولوکاست دیگه هم در دهه 50 وجود داشته. اما نداشته! اصلا همون دهه 

چهلش هنوز اثبات نشده اونوقت بیان یکی دیگه بسازن؟!!! نه. هیچی نیست. تو 

همون یه دونه اش هم موندن. ممکنه یه نکته خیلی خیلی ساده باشه که از 

چشم من پنهان مونده اما در هر حال نمی تونم پیداش کنم!

البته این آقا فرد محترمیه و به خاطر مبارزاتش و حمایتش از فلسطین خیلی ها

دوستش دارن اما اگه این مسئله تولد حل نشه یه مشکلی این 

وسط بدجوری تو ذوق می زنه. اونم...



پ.ن: دوست عزیزی پیغام گذاشته که اسم این بابا رو یادت رفته بنویسی. 

خوب عکسش رو که گذاشتم. خواستم یه ذره خودتون برید تحقیق کنید

معلوماتتون زیاد شه. 

شوخی کردم. خواستم زمانی که می خوام مفصل در موردش مطلب بنویسم 

اسمش رو هم بگم. اما خوب همین الان می گم.

پروفسور نورمن گری فینکلشتاین، نویسنده و کارشناس سیاسی آمریکایی، و 

استاد دانشگاه. علت شهرت بسیار زیادش در مبارزه با صهیونیسم، یهودی 

بودنشه. بقیه اش بماند برای بعد.


نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:جمعه 17 تیر 1390-11:54 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

عاشقم من!!!

داشتم یه فیلم می دیدم که به یه نکته خیلی جذاب در فرهنگ اروپایی
 آمریکایی برخوردم. اسم فیلم رو نمی گم که نگن تبلیغ منکر کردی.

شرح فیلم رو از زبان من بشنوید. حرف هایی هم که از زبان دختر نقش 

اول داستان می نویسم استنباط خودم هست:

یه دختر و پسر همدیگه رو دوست دارن و می خوان با هم ازدواج کنن.

این وسط دختره یهو خیلی اتفاقی با دوستِ نامزدش خیانت می کنه به 

نامزدش. دختره با خودش فکر می کنه حالا با این که هستم. این نشد 

برمی گردم با نامزدم.

پسره غیرتش گل می کنه و می ره دوستش رو به باد کتک می گیره و از 

قضا اتفاقی اونو می کشه.

یهو وسط ماجرا سر و کله یه نفر دیگه که عشق دوران کودکی دختره بوده 

پیدا می شه. 

دختره هم با خودش می گه حالا اینو هم تو آب نمک می خوابونم. اگه 

نامزدم به جرم قتل دستگیر شد می رم با این یکی. حالا اگه نفر چهارمی 

از راه نرسه و من از کسی خوشم نیاد با همین سومی می مونم دیگه.

بله. خلاصه این است عشق پاک و روابط حسنه آمرکایی.

در اینکه غربی ها شدیدا سعی در تهاجم فرهنگی در ایران دارن شکی 

نیست. اما کلا مخالفم با اینکه هر فیلم یا سریال یا بازی رو از اهداف 

آمریکایی اسراییلی بدونیم که مختص ایران در نظر گرفته شده و تحلیلش 

کنیم به اینکه می خواد ایرانی جماعت رو از راه به در کنه.

مسئله ایران نیست. این فیلم و هزاران برنامه مشابه پرطرفدار دیگه رو 

میلیون ها جوان آمریکایی و اروپایی تماشا می کنن و الگو می گیرن. این 

الگوسازی جهانیه. برای عقب نگه داشتن کل دنیا. برای نابود کردن ذهن 

های خلاق و فکرهای به دنبال منطق و حقیقت. برای سرگرم کردن 

جوانانی که ممکنه روزی بساط ابرقدرت ها رو در هم بپیچن. چه ایرانی

چه آمریکایی. ابرقدرت های عشق حکومت به جوانان کشور خودشون هم 

رحم نمی کنن. 

ای کاش راه قدرتمندی برای مبارزه وجود داشت.



نوع مطلب : سیاسی  عمومی 

تاریخ:شنبه 21 خرداد 1390-08:43 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

۵ سوال ساده از جنبش سبز در آستانه ی ۲۲ خرداد

امیرعلی صفا : آینده از آن حزب الله


عرض ادب و احترام حضور جناب آقای محمد معینی ،
نویسنده‌ی عزیز وبلاگ “راز سر به مهر”

قبل از هر چیز از شما تشکر می‌کنم که در راستای بسط فرهنگ گفتگوی مسالمت آمیز و کمک به رهایی از جو زدگی فکری، در بحث منطقی  تبادل پست وبلاگی، شرکت نمودید. نوشته‌ی شما به همراه پاسخ های من و نقد شما به پاسخ‌ها در وبلاگم قرار داده شد. تقاضا می‌کنم تا شما هم متقابلاً این نوشته ، که حاوی ۵ سوال مشخص از شما و همفکران محترمتان است را در وبلاگ “راز سر به مهر” قرار دهید. امیدوارم با پاسخ “صریح”، “شفاف” و “مصداقی” و پرهیز از کلی گویی بتوانیم استفاده هر چه بیشتر را از این فرصت به وجود آمده ببریم.

اما سوالات من

۱- لطفا “جنبش سبز” را برای من دقیقا تعریف کنید؛ و بفرمایید از میان گروه‌های بسیار متفاوت و متناقضی که هم اکنون مدعی جنبش سبز هستند، مشخصاً با کدامیک مخالفت دارید و آنرا داخل در جنبش نمی‌دانید؟ چرا هرگز این جنبش به حمایت رژیم جنایتکار صهیونیستی از خودش پاسخ نداد؟ و صراحتاً بفرماید نظر “جنبش سبز” در خصوص تفکرات امام راحل و بارز‌ترین آنها یعنی ولایت فقیه ؛ چیست؟

۲ـ جناب آقای میرحسین موسوی و سایرین، قوانین انتخاباتی ایران بخصوص فرآیند اعتراض به نتایج را قبول داشتند یا خیر؟ اگر بله، (که با توجه به شرکت و امضاء برگه‌ی ثبت‌نام، قاعدتاً برمی‌آید که قبول داشتند)،‌ چرا قواعدِ (درست یا غلط ِ)بازی  که خودشان پذیرفته بودند را برهم زدند؟ و اگر خیر؛ چرا در فرآیندی که آنرا قبول نداشته شرکت کردند و ادعای هیچ‌گاه اثبات نشده‌ی تقلب در آنرا بهانه‌ایی برای کارهای بعدی قرار دادند؟

۳- از جدی‌ترین نقد‌هایی که شما و دوستانتان متوجه حکومت می دانید، نقد‌های اقتصادی است.سوال اینجاست که اگر اقتصاد در تصمیم‌گیرهای سیاسی برای شما موضوعیت دارد،چگونه نگاه کارگزارانی راست را با نگاه چپ میرحسین پیوند می‌دهید و چگونه از خاتمی که جهت گیری مشخص اقتصادی به اذعان کارشناسان اصلاحات، نداشته است حمایت می‌کنید؟ آیا انتقاد اقتصادی صرفاً بهانه‌ای برای تخریب حکومت نیست؟ نگاه‌های به شدت غیرکارشناسی آقای کروبی به اقتصاد را به خاطر دارید؟ اقتصاد در قضاوت شما نسبت به مسائل سیاسی نقش دارد یا ندارد؟ اگر دارد چرا اینچنین بین این چند نگاه صددرصد متفاوت سرگردان هستید؟

۴ـ یکی دیگر از نقد‌های جدی شما به حکومت، بحث سرکوب ، ارعاب و برخورد‌های خشن است. و بسیار شنیده‌ایم که دوستان شما می‌فرمایند، این حکومت آنقدر جنایت کرده که هیچ راه مسالمت آمیزی باقی نگذاشته است. ضمن محکوم کردن اینگونه برخورد‌ ها؛ سوال این است که به فرض صحت تمامی ادعاها،‌ چرا کمتر از یک دهم این اتفاقات در عقب مانده‌ترین کشور‌های منطقه، باعث بروز انقلاب و ایستادگی مردم و جوانان در خیابان‌ها، مقابل توپ و تانک و مسلسل و جنگنده‌های حکومت می شود ولی در ایران با وجود به قول شما تکرار این وقایع خشن و بازتاب گسترده‌ی آن توسط رسانه‌های جمعی، شاهد حضور گسترده و ایستادگی بیشتر از ۲۴ ساعت جنبش ، نمی‌باشیم؟ چرا فراخوان‌های اخیر مکرراً با شکست مواجه می‌شود؟ آیا این نمود بارز عدم جایگاه مردمی این جنبش در بین مردم نیست؟‌

۵- لطفا بدون انکار واقعیت و پرهیز از نظریات شاذی مانند “ساندیس” و یا “فریب حکومت و سوء استفاده از احساسات مذهبی مردم”،‌که در واقع توهین به شعور ملت مظلوم ایران محسوب می‌شود، بفرمایید نظر شما راجع به قیام میلیونی ایرانیان بر علیه جنبش سبز در ۹ دی و ۲۲ بهمن چیست؟

پاسخ‌های جناب آقای محمد معینی که در وبلاگ “راز سر به مهر” هم ذکر شده

پاسخ آقای معینی به پرسش اول : من البته سخنگوی جنبش سبز نیستم! شما را ارجاع می دهم به بیانیه های میرِ اسیر ِ ما که چارچوب های آن را در قالب تبیین “راه سبز امید” معرفی کرد. به عنوان عضو کوچکی از جنبش سبز، می خواهم شما را از جمله توجه دهم به وجه تسمیه آن. حتما به خاطر دارید که “رنگ سبز” نماد تبلیغاتی ستاد میرحسین بود. اما بعد از انتخابات به سرعت به نماد تمامی معترضان و منتقدانی تبدیل شد که در ابتدا سلامت برگزاری انتخابات را مورد پرسش قرار دادند و در نهایت با سرکوب اعتراض ها و برگزاری دادگاه فله ای، به نماد جریانی تبدیل شد که برخی بنیان های قدرت حاکم را مورد پرسش قرار داد. همه طیف هایی که خود را متعلق به جنبش سبز می دانند در یک چیز مشترک اند: “اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر”. اما به طور طبع رسیدن به چنین هدف بزرگی، روش های متنوع و متکثری دارد. در روند پیروزی انقلاب سال ۵۷ نیز طیف های متنوع و متکثری با درجه اثرگذاری های متفاوت حضور داشتند. میر ِ اسیر ِ ما خود را هیچ گاه رهبر جنبش سبز ندانست ولی ترجیع بند “اجرای بدون تنازل قانون اساسی”اش را هیچ گاه به عنوان یک شاخص جنبش سبز از خاطر نبرید.
.
دوم آن که حمایت و عدم حمایت رژیم صهیونیستی نباید معیار به حق با ناحق بودن یک جریان، یک شخص و یا یک جنبش باشد (ضمن آن که میرحسین و کروبی هر دو جنبش سبز را مستقل از حمایت های این چنینی دانسته اند و بر آن اصرار داشته اند). جدای از این، وقتی شما می گویید جنبش سبز به دلیل حمایت رژیم صهیونیستی فاقد وجاهت می شود، ناخواسته صداقت این رژیم را در اعلان نظر واقعی اش تایید می کنید، از دیگر سو، چنین میزان هایی برای تمییز حق از باطل، شما را دچار بی انصافی و تنبلی ناخواسته و خواسته در به کار بردن سایر قرائن در تحلیل وقایع می کند.
.
اجازه بدهید یک مثال درباره همین رژیم صهیونیستی برایتان بزنم. جلال رفیع، از مبارزان انقلابی که تحمل شکنجه های سخت ساواک را در سابقه دارد و اینک در روزنامه اطلاعات قلم می زند، کتاب معروفی دارد به اسم “در بهشت شدّاد”. این کتاب سال ۱۳۷۴ برای اولین بار چاپ شده و ماجرای آن به گزارش سفر وی به نیویورک همزمان با اجلاس سالانه سازمان ملل در سال ۶۹ (مقارن بحران ناشی از حمله عراق به کویت) اختصاص دارد. او در صفحه ۱۳۸ این کتاب به سخنرانی اسحاق رابین – نخست وزیر مقتول اسراییل – در نیویورک اشاره دارد و به نقل از او می نویسد: “… من در گذشته به عنوان وزیر دفاع از جمله کسانی بودم که معتقد بودم در جنگ ایران و عراق نباید هیچ برنده ای وجود داشته باشد … معلوم است که من نه به دلیل اعتقاد به اندیشه های رهبران ایران و نه به این دلیل که از فعالیت های ایران در لبنان اطلاع نداشتم، بلکه به دلیل اعتقاد به لزوم حفظ موازنه قدرت در میان کشورهای منطقه، نظرم این بود که نه ایران و نه عراق هیچکدام در جنگ مذکور نباید شکست بخورند اما جامعه بین المللی از جمله ایالات متحده آمریکا عملا به گونه ای از صدام حمایت می کردند که به شکست ایران بینجامد … “.
برایتان جالب نیست که عاقبت جنگ منجر به همان چیزی شد که اسحاق رابین آن را بهترین حالت می دانسته؟ نه عراق توانست از خاک ایران سهمی ببرد و نه ایران رژیم بعثی را ساقط کرد. هیچکدام هم احساس شکست نکردند. قطعنامه ۵۹۸ در نهایت توسط ایران پذیرفته شد در حالی که عراق آن را پیش تر از ما قبول کرده بود … حالا باز می توانید به همین راحتی بر مبنای نقل قول صهیونیست ها رای صادر کنید؟
.
یک مثال دیگر؛ کل خلفای بنی امیه و بنی عباس خلفای اسلامی بودند. نماز و قرآن می خواندند و درود به رسول خدا می فرستادند. مسجد می ساختند و برای “اسلام” کشور گشایی می کردند. همزمان قاتل امامان شیعه هم بودند. شما اسلام و نماز و قرآن و پیامبر خدا را رد می کنید به این دلیل که بنی امیه و بنی عباس هم آن ها را قبول داشتند (در حد گفتن حتی)؟
.
اما در مورد ولایت فقیه … یادآوری می کنم ولایت فقیه در اندیشه خود امام هم سیری تحول گرا داشت، پس ولایت فقیه یک اندیشه مبتنی بر معرفت بشری است؛ زوال و صعودپذیر است. سپس یادآوری می کنم که آن چه ظاهرا به دغدغه دوستداران نگران و کم صبر نظام تبدیل شده، در درجه اول قبول “ولی فقیه” (به معنای ولی فقیه حاضر) است نه قبول ولایت فقیه (به عنوان نمادی از اندیشه سیاسی اسلام). به همین خاطر وقتی کسی از ولی فقیه انتقاد می کند، یا حتی عزم آن نزد برخی “حس” می شود(!)، ناخودآگاه و خودآگاه به رد “ولایت فقیه” متهم می شود! ببینید در این دو سال گذشته که بسیاری از مدیران عالی رتبه سابق این نظام و منتقدان، به چوب ضدیت با ولایت فقیه رانده شدند، همزمان حامیان ولایت فقیه بیشتر روی اثبات عقلی و شرعی ولایت فقیه همت گمارده اند یا نقل و ترویج داستان هایی مشابه آن چه امام جمعه محترم قم در مورد لحظه تولد مقام رهبری گفت و از مناصب خود هم عزل نشد. این چه معنایی دارد؟
.

نقد من به این پاسخ : ضمن عرض تشکر بابت پاسخ‌ دادن. محمد جان؛ من هم مثل شما به این تبادل فکر بسیار امید بسته بودم و خوشحال بودم که می‌شود نشست و منطقی حرف زد؛ اما متاسفانه بعد از مرور پاسخ‌ها شما، مقدار زیادی انگیزه‌ام کم شد! آقا محمد، در پست قبلی شما در موضع انتقاد بودید و مسائل خود را مطرح فرمودید، انصاف حکم می‌کرد در این پست، خود را در جایگاه نقد‌شونده بنشانید و به سوالاتی که نوشته بودم پاسخ دهید، نه اینکه باز بجز یکی دو مورد، از زیر بار پاسخ‌گویی با توسل به انتقاد ِ (درست یا غیردرست) به حکومت، شانه خالی کنید.
به هر حال بر هر پاسخ شما کوتاه نوشته‌ای می‌آورم به امید روشن شدن بیشتر فضا. اما بعد

بسیار ممنون از شما که با ذکر مبنا، معین کردید بر چه اساسی در خصوص مواضع شما سخن بگویم. طبق تعریف شما، همه‌ی کسانی که یک هدف مشترک (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) دارند، با هم در جنبش سبز متحد هستن و چه بسا یک تروریست سازمان مجاهدین (منافقین) می‌تواند دوشادوش شما که می‌خواهید مسالمت آمیز راهپیمایی کنید، همراه شود! و یا مسائلی بسیار خطرناک‌تر از آن. و باز فرمودید جناب حسین موسوی صرفاً همراه جنبش سبز است بنابراین الزامی نیست که کسی که صرفا به دلیل (اعتراض به وضع موجود و تلاش برای ایجاد تغییر) همراه شده، حرف‌های یک همراه دیگر را بپذیرد و امکان هر خطری در چنین جمعی، کاملا قابل تصور است!
اما در آخر بند اضافه کردید که “اجرای بدون تنازل قانون اساسی” از خواسته‌های جنبش است. چه خوب، هر حقوق دان که جای خود، حقوق خوانان هم می‌دانند که اصول قانون اساسی به دلیل منبع بودن برای دیگر قوانین ، به هیچ قابل تفکیک نمی‌باشند. حالا می‌شود بفرمایید این “تعریف شما از جنبش سبز” چه سنخیتی با اصول ۱، ۲، ۴، ۵، ۸، ۹، ۱۲، ۵۶، ۱۰۷، ۱۱۰، ۱۱۱ و … دارد؟
اجازه بدهید کلی عرض کنم که این تعریف شما دقیقا متضاد با بیش از ۱۱۷ اصل از ۱۷۵ اصول  قانون اساسی ایران است!  آیا بهتر نبود، جنبش و به ویژه شخص آقای حسین موسوی مردم و بخصوص هواداران خود را فریب نداده و دقیقا آنچه را که مد نظر دارد بیان کند؟ قبل از پاسخ به این سوال در ذهن خود مرور کنید فراوانی دوستانتان را که به اصول قانون اساسی نقدهای جدی دارند.
در مورد ولایت فقیه نظرتان را ایکاش صریح‌تر می‌گفتید. اما آنچه من از جنبش سبز می‌دانم “عدم اعتقاد به ولایت فقیه است”. و دوستانتان هم حتما به این امر صحه خواهند گذاشت که بسیار کم هستند افرادی از جنبش سبز که به ولایت فقیه معتقد باشند! مشکلی نیست، فقط می‌شود بفرمایید چرا این نوع تفکر را حناب آقای موسوی قبل از انتخابات بیان نکردند؟ و در دفاع از اصل ولایت فقیه که به قول خودشان حافظ منافع کشور است، سخنرانی‌ها کردند؟ یا اساساً اکثر گفته‌های جنبش در این روزها ، چه سنخیتی با تفکرات آقای موسوی دارد که
ایشان در اردیبهشت ۸۸ (قبل از انتخابات) در مشهد مقدس گفتند : “حد و مرز من پایبندی به خون شهداست و من پایبند به این موضوع هستم”! فکر نمی‌کنم لازم باشد ذکر کنم افکار شهدا و رزمندگان را در مورد موارد مختلف و بگویم بر اساس آمار دقیق، بیشتر از ۹۹ درصد شهدا در وصیت‌نامه‌هایشان بر لزوم پشتیبانی بی‌قید و شرط از ولایت فقیه تاکید داشته اند. (توجه کنید بحث من موضوعی نیست، بلکه بیان تناقضات است).

پاسخ آقای معینی به پرسش دوم:
به نظر من شبهه به جایی است ولی یک نگاه ساده، یک جستجو و یک تامل منصفانه می تواند شما را با این سئوال مواجه کند که اگر میرحسین این راه را نرفت، چرا در طول دو سال گذشته یک بار و فقط یک بار به او مجال ندادند تا در مقابل دوربین و رو به مردم به این پرسش پاسخ دهد؟ چرا؟ لابد به ریسک اش نمی ارزید، نه؟! ساعاتی بعد از اعلام نتایج انتخابات، رهبری پیروزی آقای احمدی نژاد را تبریک گفتند؛ این راه را بر شبهه در سلامت انتخابات نبست؟ شاید اگر پیش بینی می شد که میرحسین کوتاه بیا نیست و آن پروسه غریب بازشماری آرا و رسیدگی به شکایات باید حتما اجرا شود، آن پیام می توانست در حد تجلیل از حماسه حضور مردم در انتخابات باقی بماند.  شما را به حافظه تان رجوع می دهم؛ قبل از آن که “شناسنامه انقلاب” (هاشمی رفسنجانی) در سال ۸۴ رسیدگی به تخلفات انتخابات را به خدا واگذار کند، و از خیر مراحل قانونی شکایت بگذرد، مصطفی تاجزاده در سال ۷۹ (یازده سال قبل) از دبیر شورای نگهبان (آیت الله جنتی) بابت انتخابات مجلس ششم شکایت کرد؛ رسیدگی شد؟ یک انتخابات، و فقط یک انتخابات، مثال بیاورید که رسیدگی به سلامت انتخابات در آن منجر به منتفی شدن پیروزی کاندیداهای نزدیک به جریان فکری شورای نگهبان و پیروزی طیف موسوم به اصلاح طلبان شده باشد؟ … آقای صفا! شده تا حالا بر دری مشت بکوبید وقتی زنگ در خراب است و کار نمی کند؟

.
بگذارید حس و انصاف تان را از منظری دیگر تست کنیم. ظن قوی دارم که رویکرد نظام را در مواجهه با قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل درباره لزوم توقف غنی سازی اورانیوم قبول دارید؟ ایران عضو سازمان ملل است و مناسبات آن را تایید کرده. مصوبات آن توسط اعضای سازمان ملل لازم الاجراست ولی چرا ایران به چهارقطعنامه آن اعتنایی نکرده؟ کاری غیرقانونی نکرده به نظرتان؟
نقد من به این پاسخ: 
به سوال من اصلاً دقت نکردید!
سوال من چرایی پذیرش یکسری قوانین بازی و سپس نفی آن قوانین بود نه خوب و بد بودن آن قوانین! همانند فیفا که می‌گوید : ” هر کسی می‌خواهد بازی کنند باید قوانین ما را بپذیرند”. آیا می‌شود یک بازیکن به فرض اشتباه داور، همه‌ چیز را برهم بریزد و چون اعتراض شفاهی‌ اون بجای نرسیده، تماشاگران هوادار خود را به وسط میدان فرا بخواند؟ البته خود شما خیلی بهتر می‌دانید که هم آقای موسوی و هم بسیاری از دوستان شما اساساً‌ به قوانین انتخاباتی ایران اعتقادی ندارند. اینجاست که می‌گویم ایکاش شفاف سخن بگوییم.
در خصوص مثال سازمان ملل هم شما را توصیه می‌کنم به مطالعه‌ی کتب حقوق تطبیقی داخلی و خارجی!

پاسخ آقای معینی به پرسش سوم:شما هیچ گاه نخواهید گندیگی یک سیب را با کرم خوردگی یک سیب دیگر توجیه نکنید. اگر منظورتان از حکومت، دولت نهم و دهم است، بنده به عنوان یک ناظر عادی مسائل که منبع آمار و اخبارم همین آمار و اخباری است که رسانه ها در اختیار عموم قرار می دهند، مدعی هستم که اقتصاد ایران بیش از پیش متکی به نفت شده، نقدینگی رشدی بی سابقه داشته و نرخ رشد اقتصادی آن قدر مایه خجلت است که حتی اعلام نمی شود. اوضاع به جایی رسیده که حالا کارشناسان مستقل در اصل بحران اقتصادی تردیدی ندارند، بلکه اختلاف نظرها اینک در عمق بحران است. برای من نوعی برنامه اقتصادی رییس جمهوری بسیار مهم است و در موضع گیری های سیاسی ام اثر بسیار دارد اما مهم تر از آن این است که بدانم یک رییس جمهوری وقتی با نقد کارشناسی مواجه می شود چه می کند؟ خود را عقل کل و نقد پذیر می داند؟ برای من شعار انتخاباتی سال ۸۴ رفسنجانی خیلی گوارا بود: “توسعه دمکراتیک”. این نشان می داد رفسنجانی تغییر کرده بود و قدرت ارزیابی به روز شرایط را داشت. رییس جمهوری یک انسان است، حتما خطا می کند ولی آیا راهی برای نقد شدن خود باز می گذارد؟ رفتار رییس دولت کنونی نشان می دهد که ایشان بیش از اندازه به خودشان مطمئن هستند و این شده نتیجه که آمارهای قسمت الف دولت را آمارهای قسمت ب نقض می کند و نرخ رشد اقتصادی هم که اعلام نمی شود!

نقد من به این پاسخ: 
مصداق بارز نکته‌ای که ابتدا عرض کردم. من شما را نقد می‌کنم شما بجای پاسخ به سوال من، خودتان سوالی مطرح می‌کنید و پاسخ می‌دهید یا به نقد دولتی که من هم به آن نقدهایی دارم می‌پردازید. هیچ حرفی ندارم و فقط می‌گویم اینگونه حرکات است که برای بحث منطقی مانند سم می‌ماند.

پاسخ آقای معینی به پرسش چهارم:
اگر عکاسان و خبرنگاران و گزارشگران در جریان سرکوب های سال ۸۸ و ۲۵ بهمن ۸۹ آزاد بودند، شما این برخورد های خشن را نه “فرض” که “اصل مسلم” می دانستید. لابد ریگی به کفش ماموران خیابانی شهرها بود که خبرنگاران و عکاسان و گزارشگران از کار ممنوع شدند!
شخصا معتقدم ایران در فاز مبارزه برای آرمان هایش، جلوتر از مردم منطقه است. تجربه کشورهای منطقه را مردم ایران در ۳۲ سال قبل آزموده اند. به قول میر ِ اسیر ِ ما، جنبش سبز بیشتر از یک راه پیش روی خود داشته؛ خیابان تنها یکی ست. ضمن آن که تجربه ۲۵ بهمن سال قبل نشان داد رهبران جنبش با وجود همه سرکوب ها هنوز پتانسیل بالایی برای به راه انداختن مانورهای خیابانی دارند. در مورد مانورهای خیابانی چند روز قبل مطلبی نوشتم به اسم “چشم اسفندیار کجا بود؟!“، شما را به خواندنش دعوت می کنم. ادامه پاسخم به این چند پرسش را زیر پاسخ به سئوال پنجم می آورم.

نقد من به این پاسخ:

جناب معینی! در ۶ خط اینهمه تناقض  و دریغ از پاسخ من. یعنی تمام انقلاب‌های منطقه اشتباه می‌کنند و فقط “جنبش سبز” می‌داند دارد چه کار می‌کند؟ میراسیر شما که فرموده بود انقلاب‌های منطقه به تاسی از “جنبش سبز” هستند. چگونه متاسی به پیروزی رسید و یا در آستانه‌ی پیروزی است اما تاسی‌دهنده خود هنوز توفیق کسب نکرده و دریغ از یک تغییر ولو بسیار کوچک در حکومت و یا رفتارهای خشن حکومت!‌ آخر مانور خیابانی بد است و آزموده شده؟ یا خوب است و قابل اجرا؟ محمد جان! برادر خوبم، هیچ اشکالی ندارد که انسان به واقعیت اذعان کرده و به نقد خود بنشیند و چه بسا این کار بهتر هم هست بجای سرپوش گذاشتن به مشکلات. خود و دوستان شما بهتر می‌دانید پتانسیل حضور در خیابان‌ها را. (اصلا کاری به برخورد خشن حکومت ندارم) مصر تانک و ارتش و توپ و مسلسل به خیابان می‌آورد، اما جوانانش بخاطر دفاع از عقیده‌ای که به نظرشان درست است تا پای جان می‌ایستند. ایران اینچنین تجهیزاتی به میدان آورد؟ پس چرا کسی به دفاع در مقابل اینهمه ظلم برنمی‌خیزد. جوانان مصر تقاضای مجوز راهپیمایی کردند؟ و به این بهانه سرباز زند؟

پاسخ آقای معینی به پرسش پنجم :

قیام خواندن تظاهرات ۹ دی و ۲۲ بهمن سال ۸۸، یک جفای آشکار به قیام ۱۵ خرداد ۴۲ و سی تیر ۳۱ و ۱۹ دی ۵۶ و ۱۷ شهریور ۵۷ است! یک راهپیمایی سازماندهی شده دولتی که شرکت در آن برای شرکت کنندگان صدمه ای نداشت، نه باتومی، نه گلوله و دست بندی و حبسی، چطور می تواند قیام باشد؟ وقتی جنبش سبز از برگزاری یک مجلس ترحیم، یک گردهمایی سکوت، داشتن یک روزنامه و سایت خبری محروم است، چطور یک لشگر کشی خیابانی زیر تهاجم تبلیغاتی یک سویه می تواند قیام علیه جنبش سبز تعبیر شود؟! انصاف تان را شکر! رضا زاده را ما یکی از قوی ترین مردان جهان می دانیم؛ آیا صرفا به این دلیل که ادعای قهرمانی کرد؟ او ملزم بود در شرایط مساوی رقبای خود را شکست دهد و این شکست دادن هایش از او قهرمان ساخت. شما دست و پای رقیب را می بندید و در انبار زندانی می کنید بعد می گویید چرا روز مسابقه سر قرار نیامدی؟ این کار را مادر خوانده و خواهران ناتنی سیندرلا سال ها قبل کردند، او را زندانی کردند تا ولیعهد او را نبیند، که خودشان را صاحب آن کفش بلورین جا بزنند، ولی خودتان که می دانید پایان ماجرا چه بود!

*
.
.
آقای صفا! یک دنیا ممنونم که این همه سئوال از من پرسیدید، واقعا خسته شدم! … ولی به کشف کیمیایی چون شما در دل این فریبستان دنیای مجازی می ارزید … درود بر جان پاکتان

نقد من به این پاسخ:

“قیام” یعنی “خیزش” چه برعلیه توپ و تانک باشد چه برعلیه “دروغ و ریا”. میان “ژست منطقی گرفتن” و “منطقی بودن” بسیار تفاوت است.
محمد عزیز، راستش را بخواهی این سوال آخری را پرسیدم فقط و فقط بخاطر سنجش میزان انصاف شمایی که فکر می‌کردم می‌شود با کمک هم برخی ابهام‌هایی که شاید من هم داشته باشم را برطرف کنیم. اما متاسفانه آستانه‌ی انصاف شما تا آنجایی پایین بود که حتی حاضر نشدی با قید کلمه‌ی “برخی” به سطح فهم من، خانواده‌ام، بسیاری از همشهری‌ها و هم استانی‌ها و حتما هموطنانمان،‌ اندکی احترام بگذاری.
ایکاش کمی از خودبرتر بینی که در ابتدای گفتگو به من نسبت داده بودی پایین می‌آمدی و  یک جمله ذکر می‌کردی  “بله این حکومت به هر حال یک مقداری هوادار مثل شما دارد” تا دلم خوش باشد از آن بالا لااقل من و دوستانم را می‌بینی. آنوقت سر کم و یا زیادش با استناد به هر رسانه‌ای که شما قبول می‌داشتی با هم به بحث می‌نشستیم.
اینکه بفرمایی شرکت کنندگان سازماندهی شده، یکی اهانت به سطح فهم مردمی است که در ۹ دی آمده بودند ، و یکی تسمخر سطح فکر خوانندگان این سطور. وقتی حرف از انقلاب‌های منطقه می‌زنم، آنرا با جنبش سبز مقایسه نمی‌کنی (که در شرایطی صدها بار فجیع‌تر از چیزی است که شما در ایران ادعا می‌کنید؛) و معلوم نیست چرا آنجا با اینهمه، باز معترضین در صحنه حضور دارند و حکومت نمی‌تواند مردم را به سود خودش سازماندهی کند! اما وقتی از مردم لااقل به قول CNN میلیونی ۹دی حرف می‌زنم به شعور آنها توهین می‌کنی و می‌فرمایی سازماندهی شده …
به هر حال چشم هر کس بهترین قاضی است …

و اما با این وضع باز هم هیچ راهی را بهتر از گفتگو نمی‌دانم و تا همیشه حاضر به گفتگو هستم.



نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:دوشنبه 16 خرداد 1390-01:03 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

ملت منتظر دق کردن برخی به ظاهر خواص اند

بعد از مرگ طبیعی هاله سحابی در مراسم تشییع پدرش که به دلیل ایست قلبی رخ داد، رسانه های فتنه و ضدانقلاب از کمبود سوژه و فقدان خوراک جدید شانتاژ و دروغ پراکنی، سعی کردند تا با شایعه سازی به سبک همیشگی خود - که نشان از اوج ذلت و حقارتشان دارد - از این اتفاق نیز نهایت بهره برداری را به منظور حیات مجدد خویش و تبلیغات و جنجال علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی داشته باشند که البته همچون گذشته جز روسیاهی چیزی عائدشان نشد و راه به جایی نبردند.

به گزارش سرویس سیاسی بی باک، در آن ایام رسانه های ضدانقلاب و فتنه، بدون استناد به منبعی معتبر و در یک دروغ پراکنی واضح و آشکار که حتی توسط خانواده سحابی هم تکذیب شد، اقدام به انتشار شایعه ضرب و جرح خانم سحابی کرده و علت مرگ وی را وخامت حال او بر اثر جراحت وارده معرفی کردند و از او بعنوان شهیده جریان مرده سبز یاد نمودند.
 
این در حالی است که یحیی شامخی فرزند هاله و نوه عزت الله سحابی در گفت‌وگو با سایت نهضت آزادی اعلام كرد: هنگامی كه جنازه پدربزرگم در دست مردم قرار گرفت، مادرم از هوش رفت و پس از آن به درمانگاه منتقل شد و در نهایت درگذشت.

شامخی همچنین تأكید كرده است كه این ادعا كه مادرم با پنجه بوكس مضروب و كشته شده است، به هیچ عنوان صحت ندارد و كذب محض است.

حال بعد از آبروریزی و شکست دیگر رسانه های ضد انقلاب و فتنه گران مطرود، زمان آن فرا رسیده است تا همچون گذشته شخصی به میدان آید که همواره در قالب خرید لباس و ساندویچ و غیره، آتیش بیار معرکه بوده و نقش لیدری اغتشاشات را برعهده داشته است.

این انتظار ضدانقلاب و مطرودین از آغوش ملت اینبار نیز زیاد طول نمی کشد و بانوی متهم به لیدری در اغتشاشات در اظهاراتی سخیف و عجیب - که نشان از اوج خشم و کینه وی علیه نظام و انقلاب دارد - مرگ هاله سحابی را با شهادت حضرت زهرا(س) مقایسه می کند!

افکار در این زمینه گزارش داد: فائزه هاشمی، در نشستی خصوصی در پاسخ به پرسشی مبنی بر نحوه‌ی فوت هاله سحابی، خطاب به حضار ادعا کرد: شهادت هاله سحابی به شدت تکان‌دهنده و تاسف برانگیز بود. 

دختر هاشمی رفسنجانی در این جلسه با غیرقابل جبران خواندن مرگ هاله سحابی گفته است که بزرگی این فرد به حدی بود که با مرگ خود نیز حماسه آفرید و باعث افشا شدن پرده‌ای دیگری از رفتارهای غیر انسانی و غیر اسلامی گردید. ضربه به پهلو و دفن شبانه، آن هم در مراسم سوگ پدر، شهادت فاطمه‌واری را نصیب این بانوی مظلوم کرد.
 
این اظهارات فائزه هاشمی در حالی است که حدود ۱۹ سال قبل یعنی در ۲۳ خرداد ۶۹، ۲۳ نفر از اعضاء نهضت آزادی و افراد موسوم به ملی مذهبی‌ها به دلیل انتقاد از سیاست‌های اقتصادی دولت آقای هاشمی رفسنجانی و به دستور ایشان بازداشت شدند.

در همین رابطه عزت الله سحابی یکی از بازداشت شدگان سال ۶۹ می گوید: "ما به آقای هاشمی نامه اعتراضی نوشتیم.

اعتراض ما به آقای هاشمی این بود که اولاً اوضاع اقتصادی کشور بسیار خراب است. فقر و اختلاف طبقاتی بسیار فاحش است. دوم اینکه وضع سیاست خارجی ما به گونه ای است که ما در انزوای کامل قرار گرفته ایم و همه دنیا با ما مخالف هستند.

در رابطه با این نامه، ۲۳ نفر را بازداشت کردند که یکی از آنها من بودم... بعد از دستگیری ها، در کمیسیون برنامه و بودجه مجلس، چند تن از نمایندگانی که مرا می شناختند، به آقای هاشمی اعتراض کردند که چرا عزت الله سحابی را گرفتی؟ آقای هاشمی پاسخ داده بود: «رویش زیاد شده بود، می خواستیم رویش را کم کنیم.»

گذشته از این تناقضات رفتاری خاندان هاشمی با یک مهره سیاسی، حال جای سئوال دارد که اگر یکی از این صدها اقدام، گستاخی و جسارتهای فائزه هاشمی علیه نظام و انقلاب توسط شخصی دیگر از طبقه کارگر، کارمند و... صورت می گرفت، چه کسانی فریاد وا اسلامهایشان گوش فلک را کر می کرد.

آیا این بار نیز آقای علی مطهری آمادگی دارد تا بخاطر توهینی که به ساحت حضرت زهرا(س) و سخنانی گستاخانه ای که علیه نظام و انقلاب از زبان این بانوی متهم به فتنه گری جاری شده است، نامه به رئیس دستگاه قضا بنویسد و آماده دق کردن شود.

آیا کسانیکه بخاطر توهین یک شخص عادی به فائزه هاشمی مواضع آنچنانی گرفتند، این بار نیز رگ غیرت اسلامی و انقلابی شان به جوش خواهد آمد و این سخنان هتاکانه بانوی فتنه را محکوم خواهند کرد؟ یا اینکه مردم باید بپذیرند و به خود بقبولانند که فرزندان برخی آقایان، حکم شاهزاده گان از خدا بی خبر را دارند که به ناچار باید تمامی رفتارها و سخنان سخیفشان را تحمل نمود و محاکمه و مجازات، قوانینی است که صرفا در ازای تخلفات غیرآقازادگان عملی و اجرائی خواهد بود؟!

به هر حال مردم منتظر می مانند تا با سکوت معنادار همراه با تایید برخی به ظاهر خواص، میزان صحت و سقم قاعده فوق را بار دیگر ارزیابی کنند.




وبلاگ "وای بر هتاکین" رو حتما حتما ببینید.
این وبلاگ در اعتراض به توهین یک مشت احمق به امام هادی (ع) راه اندازی شده که کار خوبیه. امیدوارم ادامه داشته باشه.


نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:جمعه 13 خرداد 1390-09:30 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

پیرمردی که با اسکیت خود را به حرم امام رسانده است !!

ین روزها بسیاری از عاشقان و دلباختاگان بنیانگذار جمهوری اسلامی به طرق گوناگونی خود را به حرم مطهر می رسانند تا باری دیگر با امامشان تجدید میثاق نمایند.

تصویر زیر متعلق به پیرمردی است که خود را با اسکیت به حرم مطهر رسانده است.





نوع مطلب : سیاسی 

تاریخ:جمعه 13 خرداد 1390-04:46 ب.ظ

نویسنده :آذرخش

گاه شمار زندگی پر برکت امام خمینی (ره)

مهر ۱۲۸۱ تولد

۱۲۸۱/۱۱/۲۰ شهادت پدر

۱۲۸۳/۲/۱۹ قصاص قاتل پدر

۱۲۹۷ رحلت مادر

۱۲۹۹/۱۲/۳ شروع زندگی طلبگی در اراک

۱۳۰۰ ورود امام به قم

۱۳۴۱/۸/۱۵ تلگراف امام به نخست وزیر آن زمان به عنوان اعتراض به تصویب لایحه انجمن های ایالتی و ولایتی

۱۳۴۱/۱۱/۲ تحریم رفراندوم فرمایشی شاه

۱۳۴۲/۲/۲۸ اطلاعیه امام در رابطه با ایام محرم خطاب به وعاظ

۱۳۴۲/۳/۱۳ سخنرانی تاریخی امام در مدرسه فیضیه در عصر عاشورا

۱۳۴۲/۳/۱۵ دستگیری شبانه امام توسط ساواک و انتقال به تهران

۱۳۴۳/۱/۱۸ آزادی امام از زندان و بازگشت به قم

۱۳۴۳/۸/۴ سخنرانی امام درباره طرح کاپیتولاسیون

۱۳۴۳/۸/۲۱ اقامت در بورسا

۱۳۴۴/۷/۱۶ انتقال از بورسا به عراق

۱۳۴۶/۱/۲۷ نامه سرگشاده امام به هویدا نخست وزیر شاه و هشدار نسبت به کارهای مستبدانه رژیم

۱۳۴۸/۳/۷ شروع تدریس ولایت فقیه در نجف

۱۳۵۰/۲/۶ سخنرانی امام در محکومیت جشن های ۲۵۰۰ ساله

۱۳۵۶/۸/۱ شهادت حاج آقا مصطفی خمینی

۱۳۵۷/۷/۱۰ هجرت از عراق به سوی کویت و مخالفت کویت با ورود امام

۱۳۵۷/۷/۱۳ هجرت امام به فرانسه

۱۳۵۷/۱۱/۱۲بازگشت امام بازگشت پیروزمندانه به ایران

۱۳۵۷/۱۱/۱۵ تعیین دولت موقت

۱۳۵۷/۱۱/۲۱ شکست حکومت نظامی توسط امام

۱۳۵۷/۱۱/۲۲ پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره)

۱۳۵۷/۱۲/۱۰ ورود امام به قم پس از ۱۵ سال

۱۳۵۹/۲/۲۸ ورود امام به جماران

۱۳۵۹/۶/۳۱ آغاز حمله ارتش عراق به ایران

۱۳۶۱/۱۱/۲۶ نگارش وصیت نامه سیاسی- الهی توسط امام خمینی

۱۳۶۷/۴/۲۹ صدور پیام تاریخی امام به مناسبت حادثه مکه مکرمه، قبول قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل متحد پس از ۸ سال دفاع مقدس

۱۳۶۷/۱۰/۱۱ ارسال نامه گورباچف از سوی امام خمینی و دعوت او به مطالعه اسلام

۱۳۶۷/۱۱/۲۵ صدور حکم اعدام سلمان رشدی مرتد نویسنده کتاب کفرآمیز (آیات شیطانی)

۱۳۶۸/۳/۱۴ رحلت حضرت امام خمینی (ره) بنیان گذار کبیر انقلاب اسلامی ایران




نوع مطلب : سیاسی 



  • تعداد صفحات :4
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4